بیداری غیر منتظره
سلام به همگی![]()
اولا صبح همگی بخیر
امیدوارم که همگی خوب و خوش باشید![]()
امروز صبح که بابایی داشت میرفت سر کار عسل منم بیدار شد.

یعنی ساعت 6:30 
عسلی که تا ساعت11-12 میخوابه
امروز که بیدار شدی زودی خوابت پرید وگفتی میخوام نقاشی بکشم
منم خوابم پرید و کلی ازت انرژی گرفتم![]()
بعد یه عالمه به قول خودت بوس بوس
بازی کردیمو منم فقط فدات میشدم
بعدش گاگا خواستی منم یه ویفر دادم بهت که کامل نخوردیش
اینم باقیمونده ی ویفرت

نوش جونت بشه نفسم
این عکسو نگاه کنین:

وقتی داشتم این عکسو ازت میگرفتم![]()
فکر کردی دارم از گوشت عکس میگیرم میگی مامان از صورت عکس بگیر
که هم چشم داره - دماغ داره - دهن داره
الهی که من فدای اون صورت مهربونت بشم
الانم که دارم اینارو مینویسم داری پلنگ صورتی نگاه میکنی و
صدای خنده هات
کل خونه رو پر کرده.
الهی من فدای خنده هات بشم دختر گلم که اگه بوست نکنم آروم نمیشم.
بوووووووووووووووووووووووووووووووووس
ساعت 8:30با هم صبحونه خوردیم و ساعت 9 بود که لالا کردی.
مامان فدای خوابیدنت بشه.
منم دیگه میرم سراغ کارام فدات بشم.




تو را آنقدر در دل میسرایم که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن![]()


بیداری غیر منتظره
